دنیای خبرنگاری!
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦  

 

خبرنگاری هم شغل جالبیه واسه خودش. هر چی فکر می کنم می بینم کمتر شغلی رو پیدا می کنید که اینقدر ویژگی های متفاوت از سایر شغلها داشته باشه.

به عنوان مثال تو اکثر شغلها شما صبح که از خواب پامیشید میدونید کجا باید برید. اما خبرنگارها هر روز از یه جا سر در میارن.

 

یه روز تو ورزشگاهن

 

یه روز بالای برج

 

بر خلاف همه که به متن ماجرا توجه میکنن، اونا باید همه حاشیه ها رو هم ببینن.

بابا من اینجام داری از کی عکس میگیری؟

 

برخلاف همه که از یه زاویه به موضوع نگاه می کنن اونا باید از زوایای مختلفی موضوع رو ببینن.

حالا ممکنه این زاویه دیگه بالای پشت بوم باشه یا ...

آخه عزیز من زاویه قحط بود رفتی اونجا؟

 

موی دماغ خیلی ها میشن و به همین خاطر به شکل های مختلف ازشون پذیرایی میشه.

بازداشت

 

باتوم.

مشت

گاز اشک آور

 

و بعضی وقتها هم ...

 

و کلاً موجودات بی دفاعی هستن.

خودتون ملاحظه میکنید دیگه.

 

اما بازم برای تهیه خبر هر کاری میکنن.

از دیوار راست بالا میرن.

 

چی بگم والله!

 

و بالاخره از کوچکترین درز ممکن برای تهیه خبر استفاده میکنن.

 

البته خسته هم میشن.

اما بازم دست از کار نمیکشن.

 

میگن خبرنگار نباید احساساتش رو تو کارش دخالت بده.

 

ولی بالاخره اونام دل دارن.

 

اینقدر اسمشون به همراه شغلشون میاد که آدم فکر میکنه اسم طرف "نوباوه گزارشگر واحد مرکزی خبر نیویورک" باشه.

 

بعضاً به نون و نوایی هم میرسن.

البته اگه شانس بیارن و آمریکا یه مدت بدزدشون و بعد هم سالم ولشون کنه.

 

خلاصه کلام این که خبرنگاری عشق میخواد ...

 

و این هم بهای عاشقی.

 

خبرنگارای عزیز روزتون مبارک.

فریاد بی صدا.